خرید بک لینک
خلاصه که نشد که بشه :|نصف شبی خون خونم رو میخوره...چون من واقعا آدم ساده ایم..چون از هر رفتار خوب و بدون غرض من سو برداشت میشه -_- هر چی میخوام فکر کنم دیگه زمونه ی خط و مرز کشی های جنسیتی گذشته میبینم نه،هنوز یه سری افکار پوسیده شون درگیر مسائلی این چنینه که الان فلانی یه کامنت گذاشت،پس حتما یه منظ

برچسب: نویسنده: نگار مرادی تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 20:07

توی اکیپ خودمان بودیم.یکی از بچه ها چیزی گفت،خیلی خندیدیم... داشتیم شلوغ کاری می کردیم.یکهو آسمان سیاه شد و موجی از جمعیت به سمت درهای خروج دویدند...یکی فریاد زد :دو سه تا دختر رو جلو در آتیش زدن! از ترس چشم هایم دو دو میزدند.دخترها هراسان می دویدند و پسرها می خواستند جلوی گیر افتادن شان را بگیرند..

برچسب: نویسنده: نگار مرادی تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 20:07

یه وقتی این شعر آذر رو خوندم...با اینکه به شدت دوستش داشتم ،پیش خودمفکر کردم :چقدر منفی باف ! حالا می فهمم.. چند وقتیه که هیچ چیز من رو به دنیای اطرافم وصل نمی کنه...این یعنی حتی بزرگترین ثروتم،خانواده ام، هم مانع من از فکر کردن به مرگ نمیشه! انقدر نسبت به همه چیز بی تفاوت و دلزده ام که اگر بهم بگن

برچسب: نویسنده: نگار مرادی تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 20:07

دلتنگی حس عجیبی ست.دلتنگی ابعاد زیادی دارد.... دلتنگی حجم دارد... اوایل به جای خالی افراد و اشیا زل میزنی و اعتراف میکنی دلتنگ شان شدی...نه که صد سال بعد از دوری شان...همین که طبق عادت یک ساله،دوبار در هفته نمی بینی اش ،یعنی آغاز حس غریبی به نام دلتنگی! بعد هی آن حس سمج را پس میزنی و با خودت مبارزه

برچسب: نویسنده: نگار مرادی تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 20:07

همه چیز خوب به نظر میاد!

منم به نظر خوب میام...

جدیدا نوشتن اولویت آخرم شده... انقدر که ته کشیدم و حرفی نیست...

دیگه اینکه نمی نویسم فعلا تا وقتی که احساس کنم باید دوباره شروع شه!

اونایی که خبر گرفتید ممنون :) خیلی ممنون

+میدونم غیبتم کبری شده...میخونمت گاهی...حرفامم تو دلم میزنم :))

برچسب: نویسنده: نگار مرادی تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 20:07

روز تولد بعضی آدما ممکنه تا ابد تو ذهن آدم حک بشه...بعد روز تولدشون که میرسه ، از صبح هی به فکرشونی و هی پیش خودت میگی تبریک بگم؟ نگم؟ خلاصه که دارم خودم رو توجیه میکنم...چون از دو روز قبل از تولدش یادم بود و هی با خودم کلنجار می رفتم.عاقبت تبریک خشک و خالیم رو گفتم و البته جز یک کله "ممنون" انتظار

برچسب: نویسنده: نگار مرادی تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 20:07

الان که فکرش رو می کنم می بینم با حماقتم و ننوشتن بی دلیلم،کلی دوست خوب رواینجا از دست دادم...البته هرگز به خودم اجازه نمیدم بودن های همیشگی عزیزی رو نادیده بگیرم که ندیده و نشناخته انقدر حواسش به همه چیز هست و من رو با مهربونی بی پایانش شرمنده می کنه :) دیشب از سفر رسیدم و هنوز خستگی راه به تنمه...

برچسب: نویسنده: نگار مرادی تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 20:07

یکشنبه پیش تهران رو به مقصد تف.لیس ترک کردیم.گرج.ستان انتخاب من نبود امابا تصمیم خانواده تصمیم گرفتیم که بریم.طول سفر یک هفته بود که برای گشتن خود تف.لیس مدت زیادی بود اما خب ما چون تور پنج شبه پیدا نکردیم ترجیح دادیم زمان بیشتری داشته باشیم تا کمتر! هتلی که انتخاب کردیم سی دقیقه تا مرکز شهر فاصله د

برچسب: نویسنده: نگار مرادی تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 20:07

در واقع باید بگم با شروع هوای جهنمی و بسیار گرم:وقتی هندزفیری توی گوش کسیه باهاش حرف نزنید اگر حرف میزنید لطفا پیشنهاد ندید اگر پیشنهاد میدید روی پله برقی نباشه اگر روی پله برقی پیشنهاد میدید حداقل حرف تون رو محکم بزنید نه با ایما و اشاره و اگر محکم و قاطع حرف نمی زنید ،سه ساعت با قیافه مظلوم قصه حس

برچسب: نویسنده: نگار مرادی تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 20:07

این چند روز خیلی سایت ها و دفاتر حقوقی رو زیر و رو کردم ببینم چیزی در موردبورسیه ها و هزینه تحصیل تو کشورای دیگه ،دستگیرم میشه یا نه! بیش تر تو کشورهای اطراف دنبال دانشگاه بودم،اما خب اکثرا رشته مورد نظر من رو نداشتند و یا به دلیل نبود امنیت مجبور شدم کلا بهش فکر نکنم. خیلی مسخره است که من به راحتی

برچسب: نویسنده: نگار مرادی تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 20:07

صفحه بندی